آن قدر برهنه زیسته ام / تا باورم نشود که " مرگ " یگانه باور جهان است .
آن قدر با تنهایی زیسته ام / تا در حضور تو به آرامش " عشق " خرده نگیرم .
در پیش روی ما / - این زندگی - / امروز / با آن که یک خرابه ی ویران است / از ماست .
دیروز هم / که آب و آینه و آتش بود / از ما بود .
در پیش روی زندگی / - این ما - / گرچه شکسته ٬ بسته ٬ زبانیم
در یادها ولی می مانیم .
-
شعر از کتاب سرزمین آبی عشق / احمد فتوحی
تاریخچه تهران - دوره صفوی
